نه نخـبـهگـرا نـه پـوپـولیـسـت
گفتمـان حـقوق و راهـی که در پیـش دارد
حسین فراستخواه*
انتشار مجدد گفتمان حقوق واکنشهای گوناگونی در میان دانشجویان حقوق و استادان برانگیخت. به همان میزان، بازتابهایی نیز در میان کارشناسان حوزههای دیگر داشت. برخی معتقدند که سطح علمی مجله به مطالب بیمایه ژورنالیستی فروکاسته شدهاست. برخی دیگر را نظر بر آن است که گفتمان حقوق پراکندهگویی میکند و از حقوق فاصله گرفتهاست. برخی هم آن را با گرمی پذیرفتهاند و دست یاری به سوی ما آوردهاند. لازم شد به رغم آنکه کار نمایان میکند خود را، باز هم نکاتی یادآوری شود.
گفتمان حقوق یک نشریه میانرشتهای است. میخواهد حقوق را از منظری دیگر بکاود. حقوق را در جوی آبی که به خیابان روان شده ببیند. حقوق را نمیتوان تنها در کتابهای دانشگاهی و کتابهای قوانین و مصوبات جست. حقوق را در خیابان و کسب و کار آدمیان، در اتاق عمل جراحی و یا در کارگاهی ساختمانی باید جستوجو کرد. حقوق را در دستهای از همهجا کوتاه فیلمسازی که سیدی فیلمهایش در دست همگان افتاده باید جستوجو کرد.
حقوق، چشم گمشده مردمان است. حقوق، امتحانات بارمبندی شدهای نیست که از قاعدهای ناروا تبعیت میکند و اعتبار دانش را به حفظکردن چند ماده و تبصره میسنجد. حقوق را در «میدان نقش جهان» باید جست. یا در مرگ پیشگیریپذیر یک هنرمند نامآور و حتی در چشمهای کودکانی که در خیابان به چشمان تو خیره میشوند.
گفتمان حقوق، نشریهای ترویجی است. یعنی میخواهد حقوق را رواج دهد. بیان سادهای دارد که شاید به دیده دانشمندان بینیاز از مطالعه جامعه ما بیقدر آید. نشریهای پژوهشی نیست، نه از آن روی که پژوهش را نکوهش کند، بل از این رو که آن را در توان خود نمیبیند و یا در برنامه خود ترسیم نمیکند. اکنون نزدیک به چهل مجله حقوقی در این سرزمین به طبع میرسند که در دو دسته قرار میگیرند. برخی پژوهشی و دانشگاهی هستند و برخی ناظر به حقوق پوزیتیو. مجلههای پژوهشی عموما به صورت فصلنامه و با مقالات 30 – 40 صفحهای منتشر میشوند و باقی، سر میکشند در دادگاهها و قراردادها تا فلان پرونده را روایت کنند و یا فلان تبصره را با تبصره دیگری بسنجند. عموما بسیاری از نشریات حقوقی موجود، نگاهی جدی به فلسفه و مبانی حقوق و نیز ابعاد عینی و البته فراموش مانده حقوق ندارند؛ هرچند که هریک در جای خود بسیار ارزشمند و گرانقدر هستند.
در این میان، گفتمان حقوق سه سال است که چونان حلزون به راه خود ادامه میدهد و همتاش بر مبنای یک کار میانرشتهای استوار شدهاست. گفتمان حقوق میخواهد چشماندازهای تازه بنماید. میخواهد «حقوق» را از دل زندگی روزمره آدمیان بجوید. میخواهد کاشف سرچشمههای حق باشد. میخواهد مردم حقوق را محترم بدارند. توسعه گفتمان حقوقی در این معنا، یک برنامه علمی و ترویجی است؛ یک راه نرفته؛ برنامهای معطوف به کنش اجتماعی. برنامهای نو که در آن حقوق از قلههای منجمد خویش به جلگههای تشنه اجتماع روانه شود و زمینهای پست را سیراب کند.
برنامه گفتمان حقوق، ناشی از هیجانات نخبهگرایانهای نیست که لذت و حظ شخصی به ارمغان آورد و یا مدح و منقبت دکترا گرفتهها را. قرار نیست به بهای خوانده نشدن، مقاله بلند پژوهشی چاپ کند. برای ما مهم است که یادداشتها و گزارشهای گفتمان خوانده شود. در این بحبوحة گرفتاریهای مردمانِ دلخستة سرزمینِ ما، چه کسی را «وقت» هست تا ساعتی را به خواندن نوشتاری بغرنج و تخصصی اختصاص دهد؟ ما نمیخواهیم به بهای فخر فروختن خود، مردمان را از «دانستن» حقوق محروم کنیم.
دکتر فلانی، آموزگار یکی از دانشکدههای علوم اجتماعی، با ما مصاحبه نکرد، زیرا مجله را در سطح مستطاب نمیدید. اما خود میبینید که چه بزرگانی با فروتنی و با رویی گشاده در گفتمان سخن میگویند و قلم میزنند. مردان و زنانی که سرنوشت یکدیگر را ارج مینهند؛ دانشمندان و دانشجویانی که «حقگزاران» ایران زمیناند.
نمیدانم باید بگویم یا نه، که اگر حمایتهای معنوی بسیاری از استادان و دوستان نبود، تا به اکنون بارها این کار را رها میکردیم به امان پروردگار؛ که کارهایی از این دست، در بوم و بری چنین، عموما از اجر و سپاس آدمیان محروماند.
نخبهگرا نبودن، به معنای افتادن در ورطه پوپولیسم هم نیست؛ اینکه سطح مجله از حدی همگون [= استاندارد] به گودالی حقیر تنزل یابد. هرگز چنین مآلی مقصود ما نیست. ما قرار است که انسان را رعایت کنیم؛ انسان و محدودیتهای واقعی او را. انسان امروز - که بسیاری از ما مدعیان احقاق حقوق حقه اوییم- با محدودیتهای بسیار واقعی دست به گریبان است؛ غم نان دارد، اوقات گرانبهایش در ازدحام خیابانها بیبها از بین میرود. آنقدر مشغله دارد که نمیتوان انتظار داشت به خواندن مقالهای بلند بالا تن دهد. باید با توجه به محدودیتهایش با او برخورد کرد. اما قرار هم نیست که اوقات فراغت او، تنها با مطالب بیمحتوای فال و طالع پر شود. در این مجال فراغ میتوان از «حق» با او سخن گفت. از اندیشه و از معرفت. باری، سخن کوتاه کنیم: گفتمان حقوق چنین راهی در پیش دارد؛ راهی نرفته.
تذکری که کوشش خواهیم کرد تا در هر شماره به خوانندگان گوشزد کنیم این است که همواره به خاطر داشته باشند که آنها با یک نشریه حقوقی میانرشتهای روبرو هستند. گفتمان حقوق، یک نشریه صنفی و تخصصی محض نیست. کارش شانهزدن تار و پود نخنما شدة مباحث درسی و فنی حقوق که هر روز در کلاس درس و محکمه مکرر میشود، نیست. نگاهی است به دیگر سوی حقوق. بدون حقوقزدگی. نشریهای نیست از حقوقیون برای خودشان. با این همه، خواندن گفتمان را به تمام کسانی که در فضای حقوق نفس میکشند، توصیه میکنیم، زیرا معتقدیم که میخواهیم نمایانگر چشماندازهای نوین به حقوق باشیم و چنین برنامهای به رغم سودمندی برای عامه شهروندان خسته اجتماع ما، برای قضات، وکلا، سردفتران و معلمان دانشگاه نیز خالی از فایده نیست. باری، ما مدعی هستیم و البینه علی المدعی. بینات ما در این اوراق، مکتوب خواهند شد و کوشش خواهیم کرد که هر بار این بینات را بارورتر و معقولتر بسازیم و بپردازیم.
به قول کانت، برای درک و شناخت معنای «حق» همواره سردرگم خواهیم بود، مگر آنکه اصول تجربی را برای مدتی فراموش کنیم و منشأ هر حکم [قضایی و اخلاقی] را در صرف عقل جستجو کنیم تا شاید بتوانیم امکان دستیابی به زمینه قانونگذاری مثبت را فراهم کنیم. یک تعلیم حق تجربی، [مانند] سری است که متاسفانه فقط زیباست، بدون اینکه مغز در آن وجود داشته باشد. با توجه به این نظر کانت، گفتمان حقوق مدافع برخورد عقلی و وسیع با مقولاتی چون حق، حقوق و قوانین است و میکوشد از چنبره تنگ روش پوزیتیو به در آید و آن را همواره با رویکردی انتقادی بررسی کند.
پس اگر در مجله، با مطالبی مواجه شدید و گمان کردید که فرضا در یک بحث حقوق اقتصادی، بیش از آنکه حقوقی باشد، به دامن اقتصاد غلتیده، توصیه میکنیم که بردبار باشید و آن مطلب را تا آخر مطالعه کنید و سپس به عقل خود مجال دهید تا رابطه آن را با حقوق کشف کند، بکاود و سپس در کاسه تحلیل، هاوناش کند. اگر با تعصب بگوییم که مجله حقوقی را چه به سیاست و اقتصاد و اجتماع و هنر و علم، آنگاه نخواهیم توانست حق را از محاق بدر آریم. پس چنین شد توضیح روش ما برای توسعه گفتمان حقوق.
و اما این شماره:
در این شماره به موضوع نفت پرداختهایم. پرسشی که مطالب ما حول آن شکل گرفتهاند این است که آیا برخورداری از منابع نفت رابطه معنیداری با دموکراسی و توسعه دارد؟ آیا میتوانیم نفت را یکی از عوامل توسعه نیافتگیمان قلمداد کنیم؟ آیا نظام حقوقی نفت در ایران ریشههای مستحکمی دارد؟ آیا نفت ما را در به دست آوردن حق بر توسعه یاری خواهد داد؟ در همین راستا پرسشهای فرعی دیگری به میان میآیند. نفت در خلقیات، فرهنگ و رفتار اجتماعی ما چه آثاری بر جای گذاشته است؟ آیا نفت است که ما را مردمی بار آورده که همیشه طلبکار دولت است؟ آیا نفت است که ما را اینقدر تنبل بار آورده است؟ پرسشهای تاریخی هم پدیدار میشوند. از جمله آنکه تلاش دکتر مصدق در ملی کردن صنعت نفت تا چه اندازه قابل دفاع است؟ رویکرد و روش ایشان تا چه اندازه قابل نقد و حلاجی است؟ سرانجام آنکه نفت چه رهیافتی به دموکراسی و توسعه دارد؟
موضوع دیگر این شماره، از موسم انتخابات متأثر شدهاست، اما معطوف به مباحث سیاسی صرف نیست. رویکردی حقوقی با فرضیههایی جدید را پیگیری میکند. یا برای مثال، انتخابات را در چارچوب منطق بازار مورد بررسی قرار دادهاست. نظام انتخابات اقصی نقاط گیتی را هم نمایان ساخته تا شاید تطبیقی بتوان ساخت و پرداخت. در این راستا تلاش شده تا از هر قاره، نمونهای ارایه شود. همینطور کوشش شده تا رویکرد جریانهای سیاسی به انتخابات – یکی از مظاهر کلان حقوق عمومی – پیشاروی خوانندگان قرار گیرد تا خود ارزیابی کنند که نخبگان سیاسی جامعه، تا چه اندازه به محیط عمل خود محاطاند.
در نهایت، رخداد خوشایندی که اخیرا در نظام عدالت کیفری ما رخ داده، موضوع گزارش ویژه این شماره است. لغو اجرای حکم اعدام در ملأ عام به دستور رئیس قوه قضاییه، گامی است که هرچند باید منتهی به یک روال قانونی (تصویب توسط قوه قانونگذاری) شود، اما با همه اینها نشان از رویکرد دستگاه قضا به توسعه قضایی است. گمان بر این است که چنین رویهای به کاهش نرخ «ترویج خشونت» در جامعه بیانجامد. هرچند چنین دستاوردی منوط به گذر زمان است و مطالعات و سنجشهای آماری و میدانی. تأثیرات روانی، اجتماعی و حقوقی حکم یاد شده، در پوشه گزارش ویژه این شماره بررسی شدهاست. تصمیم نویسندگان این بخش بر آن شد که به جای رجوع به اظهارنظرهای تکراری فعالان حقوقبشر که عموما بیآنکه حرف تازهای داشته باشند، همواره الحاق ایران به کنوانسیونها، میثاقها و اعلامیههای رنگارنگ حقوقبشری را یادآور میشوند، به اشخاصی که صدایشان در هیاهوی اینان گم میشود، رجوع کنند و دیدگاههای علمی و کارشناسی ایشان را به خوانندگان منتقل کنند. از همین رو بود که گفتوگو با یک عصبشناس برجسته ایرانی، به عنوان مطلب اصلی این بخش برگزیده شد.
_________________
* سردبیر
§ آنچه خواندید، در سرمقاله شماره ۶ و ۷ گفتمان حقوق به چاپ رسیدهاست.